تبليغاتX
دانشجویان فناورى اطلاعات پيام نور اروميه
مطالب اين وبلاگ با همكارى دانشجويان اى تى دانشگاه پيام نور اروميه نوشته شده است

ما به حساب شما میلیون ها گل بنفشه واریز کردیم!! شما می توانید از طریق مهرکارت برداشت کنید...

----------------------------------------------------------------------------------

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو   پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟   گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش   بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من!   دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من   دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا   یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا   من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...

 ---------------------------------------------------------------------------------

بعضیا با غصه پیرن بعضیا با غم رفیقن... بعضیا از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن!!

----------------------------------------------------------------------------------

 

دوستان را یادکردن عار نیست  قیمت کاغذ که صد دینار نیست    دوستان را یاد کن تا زنده ای    بعد مردن دوستی در کار نیست.

-----------------------------------------------------------------------------------

اگه باهات نبودم برات که بودم    اگه چشات نبودم نگات که بودم    اگه حرفات نبودم صدات که بودم    اگه خودت نبودم فدات که بودم...

-----------------------------------------------------------------------------------

یک نفر هیچ وقت نمی تونه توی یک رودخونه 2 بارشناکنه. چون دفعه دوم نه اون آدم آدم قبلیه و نه آب رودخونه همون آب قبلیه !!

----------------------------------------------------------------------------------

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای... و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...

----------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/05/24ساعت 23:59  توسط حمید عبداللهی | 
سلام.مید ونم و بلاگمون واقعا از مسیر واقعیش او مده بیرون.اما این جور مطالبم لازمه.چون بعضی وقت ها می شه که آدم دلش میگیره.ولی خودمونیم ها دلای هممون با هم میگیره.نمیدونم چه حکمتیه.ولی مطالب وبلاگو اگه نگاه کنین.به این نتیجه میرسین.

الهی

آن که را که تو خواهی.آب در جوی روان است.

وآن که را که تو نخواهی چه درمان است.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

چون همه آن کنی که میخواهی.از این مفلس بیچاره چه خواهی؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

یافت تو آرزوی ماست.دریافت تو نه به بازوی ماست.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

همه از تو ترسند و من از خود

از تو همه نیکی دیده ام و از خویش همه بد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

از بوده نالم یا از نبوده؟از بوده محال است و از نابوده بیهوده!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

اگر یک بار گویی بنده ی من!از عرش بگذرد خنده ی من.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

چه فضل است که با دوستان خود کرده ای؟

هرکه ایشان را شناخت تورا یافت.

و هرکه تو را یافت ایشان را شناخت.

گل های بهشت در پای عارفان خار است.

آن کس که تو را جست با بهشتش چه کار است؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

 چون بید می لرزم که هیچ نیرزم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

به عزت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی

دریاب مرا که می توانی!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

هرچند که ما گنهکارانیم

تو غفاری

و هرچند که ما زشتکارانیم

تو ستاری!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

کان حسرت است این دل من!مایه ی دردو غم است این تن من!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی از خاک چه آید مگر خطا و از علت چه آید مگر جفا!

و از کریم چه آید جز وفا!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الهی

حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

+ نوشته شده در  87/03/14ساعت 10:23  توسط ساسان کلانتری | 

من پذيرفتم که عشق افسانه است  ...    اين دل درد آشنا ديوانه است

.................................................

      مي روم شايد فراموشت کنم     ...         با فراموشي هم آغوشت کنم

................................................. 

مي روم از رفتن من شاد باش          ...       از عذاب ديدنم آزادباش

...............................................

 گر چه تو تنها تر از ما مي روي         ...      آرزو دارم ولي عاشق شوي

.............................................

 آرزو دارم بفهمي درد را                  ...          تلخي بر خوردهاي سرد را


بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................

دست نوشته هایی از دو دوست

+ نوشته شده در  87/03/10ساعت 18:45  توسط مهدي ظفري | 

 

دختر سید محمد حسین شهريار: سريال شهريار توهين‌آميزاست

«مريم بهجت‌ تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار» گفت: اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.

«مريم بهجت‌ تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»(كمال تبريزي) به فارس گفت: سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوب‌ترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر مي‌شود.
وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانت‌هاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است.
فرزند محمدحسين بهجت‌تبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: مي‌خواهم بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفته‌ايد، چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر مي‌كنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال مي‌بيند، فكر مي‌كند كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته‌ است.
وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع مي‌كردند،ابتدا درخواست مي‌كردم كه فيلمنامه را بخوانم.
بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و منصفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق مي‌گيرد و براي هر گونه استفاده‌اي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچ‌گونه اجازه‌اي نگرفتند.
وي ادامه داد: داستان،بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده مي‌شود به طور كلي متفاوت از واقعيت است و كسي كه اين فيلم ساخته كوچك‌ترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.
بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيت‌هاي اين سريال به فارس گفت: حتي شخصيت‌هايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشته‌اند. كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي‌ پدرم نشان مي‌دهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.
وي افزود: اولا به لحاظ زماني،تاريخ‌ها را رعايت نكرده‌اند و همه ساختگي بودند.به جرات مي‌گويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است و هيچ‌كدام از اينها اتفاق نيفتاده است.
دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكرده‌اند و اصلا مريض نبوده‌اند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند.
وي در ادامه گفت‌وگو با فارس، با انتقاد از نمايش چهره‌اي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود: مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بي‌سواد معرفي مي‌شود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي مي‌شود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك مي‌بيند.
بهجت‌تبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچك‌تر بود و به خاطر انگيزه ادبي‌اش با پدرم ازدواج كرد.
وي در ادامه گفت: همانطور كه اشاره كردم برخلاف آنچه سريال نشان مي‌دهد مادر من اصلا مريض نبودند. يك روز كه ما را براي مدرسه آماده مي‌كردند، سكته مغزي كردند و دار فاني را وداع گفتند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند كه پدرم از ايشان پرستاري كند.
وي ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهريار» ديديم، اين واقعيت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا مي‌كرده بلكه همه او را با نام شهريار صدا مي‌زدند و مادرم نيز به نام آقا شهريار صدايش مي‌‌كرد.
«بهجت تبريزي» با بيان اين نكته كه شهريار در 40 سال آخر زندگي‌اش خانه‌نشين بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگي‌اش را از خانه بيرون نرفت. خودش يك شعري را دارد كه وصف احوال اين چهل سال است: از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر/بازم بپرود لب بام آفتاب عمر/ من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب/ جايي كه آب ريخته از آسياب عمر/ سائيده رشته‌اي است كه تابيده به گلو/ من تاب مي‌خورم به نخي از طناب عمر / چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر/.
وي افزود: در آن مدت اگر كسي به ملاقات استاد شهريار مي‌آمد، بعضي وقت‌ها مي‌پذيرفت و بعضي مواقع به دليل كسرت جمعيت و اينكه حال عمومي خوبي نداشت، نمي‌توانست كسي را به حضور بپذيرد.
فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي‌ پدرم ندارد بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواد‌ه‌ ما است.
بهجت تبريزي گفت:اين سريال بدون كوچكترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است‌، لذا به عنوان يك رسالت تاريخي، نه به عنوان وارث پدرم كه جاي خود دارد، بلكه به عنوان يك واصل با استادي كه سال‌ها با او زندگي گذرانده‌ام، اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.
وي افزود: به جرات مي‌توانم بگويم حتي يك مطالب مهم كه در مورد پدرم بايد منعكس شود، در اين سريال ديده نمي‌شود و اكثريت مطالب مهم زندگي پدرم مثل شبي كه از عشق مجازي به عشق حقيقي رسيد و مهمترين شب زندگي او محسوب مي‌شود، در اين فيلم آن چنان كه بايد به مردم نشان داده نشده است.
فرزند شهربار خاطرنشان كرد: پدرم وقتي از تبريز به تهران آمدند، 13 _ 14 ساله بودند و در سنين پايين به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ايشان بين 20 تا 30 سال به عشق حقيقي رسيدند و متحول شدند، اتفاقي براي كمتر كسي مي‌افتد ولي در سريال «تبريزي» به هيچ يك از اين مسائل پرداخته نشده است.
وي در انتها گفت:پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است.ايشان حافظ قرآن بودند و آن قدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين

طريق ياد گرفتند.

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 19:57  توسط مسعود صاحب | 

رو ادامه ی مطلب کلیک کن تا این شعر فوق العاده رو ببینی.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/19ساعت 23:41  توسط مسعود صاحب | 

سلام بچه ها،از اینکه مدتی بود نبودم عذر می خوام.

امروز با مطلبی متفاوت اومدم،امیدوارم به دلتون خوش بیاد.

ی شعر توپ از استاد شهریار،چرا شهریار باید بین ماها کم فروغ تر بشه؟!

چرا در ایران شاعر باید بمیره! شعرا نمی میرند...

 

..:: وفاداری ::..

 

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

 

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

 

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

 

سنگدل؛ این زودتر می خواستی حالا چرا؟

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

 

من یک امروز مهمان تو ام فردا چرا؟

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

 

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

 

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت

 

این فدر با بخت خواب آلود من لا لا چرا؟

 

آسمان چون جمع مشتاقان ؛ پریشان می کند

 

در شگفتم من ؛نمی پاشد زهم دنیا چرا؟

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

 

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

 

این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

در ادامه ی مطلب می تونین عکس هایی از استاد رو ببینین(اعلامیه ی استاد هم هست)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/19ساعت 10:21  توسط مسعود صاحب | 
خوب بزارین ما هم یک بایاتی بگیم دیگه!

کاسادولماز           

 مرد الی کاساد اولماز

نامردین مین چوریین 

دورغاسان کاسا دولماز

 

+ نوشته شده در  86/12/26ساعت 12:13  توسط سهیل هشتر خانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ در روز ۱۱ دی ۱۳۸۶ توسط دانشجویان رشته ای تی دانشگاه پیام نور ارومیه به مدیریت مهدی ظفری افتتاح شد

پیوندهای روزانه
قوانین ویلاگ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آرشیو موضوعی
مطالب در مورد فناوري اطلاعات
مطالب در مورد دروس رشته it
مطالب در مورد دانشگاه و برنامه ها
مطالب متفرقه
مکانیک و اطلاعات عمومی در مورد اتومبیل
جوک وsms
شعر
معما
آموزش و ترفند
خبر روز
نویسندگان
مدیر وبلاگ
مهدي ظفري
سهیل هشتر خانی
ساسان کلانتری
فرزاد توحیدی
امیر نور مند راد
حمید عبداللهی
مسعود صاحب
فرهنگ حسینی

وحید قنبریان
مجید فرامرزی
مهرداد هوسی
یاشار درستکار
سيامك صبحي ارنسا
رضا یحیی زاده جسور
محمد اردوخانی
محمد هادی نیا
پیوندها
بخش غیر علمی وبلاگ
انجمن كامپيوتر دانشگاه
سايت دانشگاه پيام نور اروميه
وبلاگ دانشجويان IT صنعتي اروميه
وبلاگ دانشجويان IT دانشگاه صنعتي شريف
وبلاك دانشجويان IT صنعتي شاهرود
وبلاگ دانشجويان IT نبي اكرم تبريز
وبلاگ دانشجويان IT پيام نور قم
وبلاگ دانشجويان IT پيام نور تبريز
وبلاگ دانشجويان ITپيام نور بناب
مجموعه اي از عكس هاي جالب
وبلاگ دانشجويان ITپيام نور اردبيل
information technology
من و برو بچ خفن قديمي و تازه
وبلاگ دانشجويان ITشبستر
... ٍEasy To Use Computer ...
وبلاگ دانشجويان مهندسي كامپيوتر اروميه
وبلاگ دانشجويان فناوري اطلاعات قوچان
مهندسي فناوري اطلاعات پيام نور جهرم
تهران دانشجو
وبلاگ دانشجويان كامپيوتر خوراسگان
وبلاگ دانشجويان مهندسي كامپيوتر پيام نور تبريز
وبلاگ دانشجويان مهندسي كامپيوتر پيام نور رشت
وبلاگ دانشجويان اي تي مشهد
کلوپ آکادمیک مهندسان کامپیوتر
جایی برای با هم بودن
مرجع DVD های اموزشی
پ مثل پیام نور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

دوستان همكلاسي كه علاقه مند به عضويت دروبلاگ هستند مي توانند با فرستادن نام و نام كاربري و كلمه عبور به ايمبل مديريت در وبلاگ عضو شوند
Google Pagerank Checker